طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


امام عصر
اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1390 توسط حسین بیات

ای عمو! تنها امیدم در رهت ترک سر است
مرگ درراه تو برمن از عسل شیرین تر است
گرچه می دانی یتیمم، اذن میدانم بده
فرض کن این سیزده ساله علیّ اکبراست

.......

بقیه در ادامه مطلب.......

 

ای عمو! تنها امیدم در رهت ترک سر است
مرگ درراه تو برمن از عسل شیرین تر است
گرچه می دانی یتیمم، اذن میدانم بده
فرض کن این سیزده ساله علیّ اکبراست
نوجوانان یک به یک رفتند و من جا مانده ام
بر روی داغ دلم هرلحظه داغ دیگر است
گاه می خوانی یتیمم، گاه گویی کودکم
هرچه هستم در وجودم، خون پاک حیدراست
خوش ترین نقل عروسی بارش سنگ بلاست
بهترین دامادی من، ترک جان، ترک سر است
بهترین شاخه گلی را که کنم تقدیم تو
صورت خونین، سر بشکسته، زخم پیکر است
حنجر من تشنه ی آب دم شمشیرهاست
نوش من در راه وصل یار، نیش خنجر است
از شرار تشنگی هر چند می سوزم، عمو
بیشتر سوز من از لب های خشک اصغر است
تیغ کین بر گردنم زیباتر از دست عروس
قتلگاهم خوش تر از آغوش گرم مادر است
میثم از کرب و بلا در سینه داری آتشی
ای عجب! هر مصرع شعر تو کوه آذر است
ادامه اشهار در ادامه مطلب
************

حضرت قاسم علیه السلام

ای عسلت از دم شمشیرها!
خنده زده زخم تو بر تیرها
زخم بدن توشه، خطر زاد تو
روز شهادت شب میلاد تو
دسته گل حجله ی تو سنگ ها
گشته تنت دستخوش چنگ ها
مرگ، عروسی که هم آغوش توست
نیشِ سرِ تیرِ بلا نوش توست
ای زرهت پیرهن نازکت
بال در آورده تن از ناوکت
نرگس من نرگس خود باز کن
جان عمو کم به عمو ناز کن
دیده به تبخال لبت دوختم
سوختم و سوختم و سوختم
تشنه ام از اشک خود آبم بده
با دو لب تشنه جوابم بده
حیف که من تاب ندادم به تو
سوختم و آب ندادم به تو
دفتر عمر تو که شیرازه شد
داغ علی اکبر من تازه شد
باده زصهبای اجل خورده ای
از دم شمشیر عسل خورده ای
تشنه به دیدار اجل می روی
قاسم من ماه عسل می روی
یا به جنان با علی مرتضی
فاطمه کرده است تو را پاگشا
خلعت خود کرده کفن می روی
بال زنان سوی حسن می روی
نیست روا با همه سوز درون
نیزه سر از سینه ات آرد برون
حیف که اوصاف تو نشناختند
اسب به گلگون بدنت تاختند
در حق ما ظلم و ستم کسب شد
مرهم زخم تو سُمِ اسب شد
**************
این تن غرقه به خون مصحف پا مال من است
این عزیز دل زهرا و حسین و حسن است
اِرباً اربا شده مثل علی اکبر، پسرم
پیرهن از تن و تن پاره تر از پیرهن است
خونِ سر آب وضو، سنگِ عدو مهر نماز
اشک در دیده و خون جگرش در دهن است
زخم شمشیر کجا، جای سم اسب کجا؟
اسب ها از چه نگفتید که این قلب من است؟
کاش یک بار دگر اسم عمو را می برد
حیف کز خون دو لبش بسته، خموش از سخن است
اشک می ریزم و با دیده ی خود می نگرم
که گلم دستخوش باد خزان در چمن است
سیزده ساله ی من، ماه شب چاردهم
از چه دور بدنت این همه شمشیرزن است
بر تن پاک تو ای حجله نشین یم خون
پیرهن جامه ی خونین شده، خلعت کفن است
بزم دامادی تو دامن صحرای بلاست
خونِ رخساره حنا، شاخه ی گل زخم تن است
میثم آتش به شرار جگرت ریخته اند
آه جانسوز تو سوز دل هر مرد و زن است

**************
ماه در خون شناورم، قاسم
یادگار برادرم، قاسم
کم بزن دست و پا در آغوشم
جان مده در برابرم، قاسم
العطش گفتنت کبابم کرد
سوخت از پای تا سرم، قاسم
سخت باشد به من عزیز دلم
که تو را کشته بنگرم، قاسم
زخم های تن تو کشت مرا
تازه شد داغ اکبرم، قاسم
جای گل جسم چاک چاک تو را
می برم بهر دخترم، قاسم
حیف با چشم خود نگه کردم
تا چون جان رفتی از برم، قاسم
عوض آب بر تو آوردم
اشک با دیدة ترم، قاسم
بعد اکبر دلم به تو خوش بود
که تویی یار و یاورم، قاسم
ای جگر پارة حسن به چه رو
رو کنم جانب حرم، قاسم
گر سراغ تو را ز من گیرد
چه بگویم به خواهرم، قاسم
نظم “میثم” اگر چه قابل نیست
تو قبولش کن از کرم، قاسم
**************

ای بی زره سرباز من قاسم
ای کشتة خونین بدن قاسم
نجل حسن قاسم، نجل حسن قاسم
ای نازنین قرآن پا مالم
طاووس سرخ بی پر و بالم
برخیز و بنما گریه بر حالم
این گونه دست و پا مزن قاسم
نجل حسن قاسم، نجل حسن قاسم
در حجلة خون داده شد کامت
پر شد ز خوناب جگر جامت
پیراهن خونین بر اندامت
هم شد زره، هم شد کفن قاسم
نجل حسن قاسم، نجل حسن قاسم
شد شانه از تیغ ستم مویت
نقش زمین شد قد دلجویت
در ابر خون پنهان شده رویت
ای ماه خونین پیرهن قاسم
نجل حسن قاسم، نجل حسن قاسم
تو با عمو پیوسته هم دردی
بر من لب خشکیده آوردی
با اشک خود رفع عطش کردی
در هر بلایی ممتحن قاسم
نجل حسن قاسم، نجل حسن قاسم
تو یادگار مجتبی هستی
قلب مرا از غصه بشکستی
لب را ز خوناب گلو بستی
با من نمی گویی سخن قاسم
نجل حسن قاسم، نجل حسن قاسم

*************

من بسیجی نوجوان کربلایم
جان نثار و یادگار مُجتبایم
من یتیم ام، من یتیم ام، من یتیم ام «تکرار»

من چراغ جان فروز راه عشقم
فارغ التحصیل دانشگاه عشقم
من یتیم ام، من یتیم ام، من یتیم ام «تکرار»

رُخصتم دِه تا نمایم جانفشانی
بعد اکبر می نخواهم زندگانی
من یتیم ام، من یتیم ام، من یتیم ام «تکرار»

**************
ای عمو من قاسم نادیده کامم
قرعه ی عشق تو افتاده به نامم
من یتیم ام، من یتیم ام، من یتیم ام «تکرار»

از عنایت بر یتیمی کن نظاره
ای عمو شد قاسم تو پاره پاره
من یتیم ام، من یتیم ام، من یتیم ام «تکرار»

 

 





طبقه بندی: ائمه علیهم السلام،
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
بک لینک فا

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic